![]() |
![]() |
|
| به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید،مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. |
|
ما از تنگناي عمود دهليزها مي ديديم از لابه لاي ميله هاي عمود ولي افق معنايي فراتر بود ما مرزها را به قرارداد پذيرفتيم - در تبعيد خويش- ولي تو يكسره از تبعيد سفرها بي واسطه ي هيچ مرزي فرا آمدي ما به سرانجام سفري، دلخوش كرديم كه آغازي نداشت دورتر شديم، دورتر و دورتر حال آنكه تو از نگاه نزديكتر بودي افسوس ! افسوس كه ما نديديم و نگاه تو، همه از مهر بود تا ما به تجربه هاي شاعرانه عاشق شويم و از درون خود را فرياد كنيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 0:53 توسط somayeh |
|
|
قصه ها دوباره تـکرار می شوند و من دوباره همان راهی را می روم که قبلا رفته ام...
(زنـدگی مجموعه ای از تـکرارهاست) و من در دایره تکرار گم شدم... تنها چیزی که فرق می کند آدم های اطراف من است که در تنهایی و سکوت تکرار ، نقش مرداب را بازی می کنند و من غرق در مرداب تکرار می شوم ... و دیگر هیچ .........................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 19:3 توسط somayeh |
|
|
لعنت به هرچی عشقه ! چرا وقتی آدم می تونه با یه نه گفتن از یه اتفاق بد که حدسشم می زنه جلوگیری کنه اینکارو نمی کنه ؟؟؟ فقط یه احمق همچین کاری انجام میده ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:15 توسط somayeh |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1390 بهمن 1390 آبان 1390 مهر 1390 مرداد 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 |
|
RSS
|